: ترجمه اشعار Empyrium -Many Moons Ago
: ترجمه اشعار Empyrium
Empyrium - Many Moons Ago
A night of december so dark and cold,
I walked a path ages old
The moon amongst the clouds revealed
lightning valleys, forest and field
Embraced by silence I wandered the moor
an endless landscape by my side
when in the mist I saw a light
dancing through the hazy night
I stood and watched the play in awe
was deeply touched by what I saw
I told my friends what I did see
and what they told did tremble me!
It's said the ghost of a young, fair maid
is cursed to dwell beneath the shade
of the olden oak she died below
O that was many moons ago!
شبی از شب های دسامبر که چه تاریک و سرد بود
به راهی قدم گذاشتم که قدمت دیرینه داشت
از میان ابر ها ماه نمایان شد
دره ها ی پر سائقه و جنگل و دشت در مقابلم بود
در آغوش سکوت در دشت گردش می کردم
و یک منظره بی انتها در مقابل چشمانم بود
وقتی که در میان مه نوری را دیدم
که در میان شب مبهم می رقصید
ایستادم و با وحشت نمایش را نظاره کردم
و چیزی که دیدم مرا عمیقا متاثر کرد
به دوستانم گفتم چه شده
و چیزی که آنها به من گفتند مرا از ترس به لرزه انداخت
" می گویند که روح یک دختر زیبای جوان
نفرین شده و محکوم است تا زیر سایه
درخت بلوطی که در زیرش جان سپرده آواره باشد
خب این جریان به چند ماه پیش بر میگرده!"
A night of december so dark and cold,
I walked a path ages old
The moon amongst the clouds revealed
lightning valleys, forest and field
Embraced by silence I wandered the moor
an endless landscape by my side
when in the mist I saw a light
dancing through the hazy night
I stood and watched the play in awe
was deeply touched by what I saw
I told my friends what I did see
and what they told did tremble me!
It's said the ghost of a young, fair maid
is cursed to dwell beneath the shade
of the olden oak she died below
O that was many moons ago!
شبی از شب های دسامبر که چه تاریک و سرد بود
به راهی قدم گذاشتم که قدمت دیرینه داشت
از میان ابر ها ماه نمایان شد
دره ها ی پر سائقه و جنگل و دشت در مقابلم بود
در آغوش سکوت در دشت گردش می کردم
و یک منظره بی انتها در مقابل چشمانم بود
وقتی که در میان مه نوری را دیدم
که در میان شب مبهم می رقصید
ایستادم و با وحشت نمایش را نظاره کردم
و چیزی که دیدم مرا عمیقا متاثر کرد
به دوستانم گفتم چه شده
و چیزی که آنها به من گفتند مرا از ترس به لرزه انداخت
" می گویند که روح یک دختر زیبای جوان
نفرین شده و محکوم است تا زیر سایه
درخت بلوطی که در زیرش جان سپرده آواره باشد
خب این جریان به چند ماه پیش بر میگرده!"
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۰ ساعت ۵:۴۶ ب.ظ توسط ر
|
نویسنده می خواهد از طریق این وبلاگ دلنوشته های خود را بنویسد