نگاهی به داستان « شکارچی» نوشته «جان کالییر»
تحلیل
نگاهی به داستان « شکارچی» نوشته «جان کالییر»
خواننده با تجربه فوراً از کلمات جمله نخست در می یابد که داستان نشانه هایی در مورد ساختار و نیز شخصیت اصلی به او می دهد. بسیاری ازخوانندگان(آمریکایی) از عبارت «در همسایگی Pell Street» متوجه بخشی از شهر چینی های ایالت نیویورک می شوند و این زمینه کلی و اصلی داستان است. اصطلاحات به کار گرفته شده در این داستان ساختار ویژه ای را توصیف می کنند؛ اصطلاحاتی چون «پله های غژغژکننده و تاریک»، «پاگرد کم نور»، «نوشته مبهم» ارائه کننده چیز اسرارآمیزی هستند؛ چیزی که کاملاً قابل اطمینان نیست و شاید گمراه کننده است. این اصطلاحات، توصیف کننده کیفیت مکان ها در شرکت ها و اتحادیه های شهر چینی های نیویورک است.
پس نویسنده، در جمله آغازین داستان به خلق حالت یا بعبارتی خلق یک فضا پرداخته است. و این فضایی کاملاً متفاوت با یک روز آفتابی در یک پارک یا ساختمان اداری نوساز و پرنور است.
در بند دوم، نویسنده به توصیف اتاقی می پردازد که آلن وارد آن می شود؛ توصیفی با جزئیات اندک و این جزئیات به ما اجازه می دهد تا در پیش چشمانمان اتاق را تصور کنیم. ساختمان داستان، قطعاً آنگونه بر ما تأثیر نمی گذارد انگار که سخن از تجارتی بزرگ یا تشکیلات اقتصادی موفقیت آمیزی است؛ بویژه در زمانی که داستان بیان می شود؛ یک روز معمولی.
«جان کالییر» با صد کلمه ابتدایی داستان خود ساختمانی را بنا کرده و به آن فضایی مشخص داده است. او، شخصیت اصلی داستانش را نیز به نمایش می گذارد. شخصیت اصلی یا «قهرمان». این شخص مردی است «مثل یک گربه عصبی». می دانیم که به او اطلاعاتی در مورد مسیرها داده شده.
«...در را گشود، آنطوری که گفته بودند...»
اما واضح است که او هرگز پیش از این مکانی را که یافته، ندیده است و بنابراین، کنجکاوی او- مثل کنجکاوی ما- در مورد مکان، طبیعی است. اما در مورد مسیرها چطور؟ او چرا تا این حد عصبی است؟ و از آنجایی که ما پاسخ این پرسش ها را نمی دانیم، نویسنده، به خلق شک و ظن در ذهن ما می پردازد. اما خودِ «قهرمان» بسیار بیشتر در تعلیق به سر می برد. و، چیزهای بیشتری در مورد موقعیت کشف می کند ما نیز بیش از پیش به آگاهی می رسیم. همین که تردید او کاهش می یابد حس تعلیق در ما نیز کمتر می شود.
هر نویسنده ای، در اولین فرصت ممکن، این امکان را به خوانندگان خود می دهد تا بفهمند شخصیت های داستان او چه کسانی هستند. چه رابطه ای میان آنها برقرار است و در چه مکان و موقعیتی با هم برخورد می کنند. این بخش ابتدایی داستان «شرح- Exposition – نامیده می شود. پس در این داستان نویسنده با روایت خود پیش می رود.
قهرمان داستانِ کالییر در بدوِ ورود با پیرمردی مواجه می شود- دیگر شخصیت داستان- . در خلال گفتگوی آن دو، ما متوجه می شویم که داستان چه موقیعت ویژه و عجیب و غریبی دارد. در این موقعیت، پیرمردی فروشنده معجون است و آلن آوستن، مرد جوان کم پول، علاقه مند به خریدن معجون عشق تا این معجون به او کمک کند که عشق دختری به نام دیانا را از آن خود کند. در حقیقت، در خلال گفتگوی میان دو شخصیت، که در حقیقت شبیه گفتگو در یک نمایشنامه است؛ نتیجه داستان آشکار می شود.
خواننده- در خیال خود- می تواند به تماشای صحنه ای بنشیند که در آن گویی شخصیت ها، بازیگران حاضر بر روی سن تئاتر هستند.
از میان نشانه های متن داستان، نویسنده(بسیار شبیه به کارگردان های نمایش) نشان می دهد که شخصیت های داستان چگونه عکس العمل نشان می دهند.چه اعمالی از آنها سر می زند و چه احساسی دارند. گرچه، به ما بیشتر در مورد احساسات آلن گفته شده تا پیرمرد.
هرنویسنده ای باید تصمیم بگیرد با چه زاویه دیدی –Point Of View – قصد بیان داستان خود را دارد. اگر، داستان از زبان آلن آوستن گفته می شد دقیقاً همین داستانی که هست نمی شد و اگر راوی پیرمرد بود باز هم داستان فرق می کرد. بعنوان مثال- با درنظر گرفتن پیرمرد بعنوان راوی- گنجاندن این مقتضیات جوی خیلی دشوار می شد: «پله های تاریک غژغژکننده»،«نوشته مبهم». ذکر این موارد برای پیرمرد سخت می شد و اینکه این اطلاعات را در مورد آلن آوستن بدهد: «مثل یک گربه عصبی».
نویسنده، خیلی مقتصدانه این نکات را به ما گفته است. اگر داستان از زاویه دید پیرمرد روایت می شد، بعضی فضاها از دست می رفت. همانطور که خواندید، نویسنده داستان را با راوی سوم شخص بیان می کند اما، از حقِ «دانای کل» بودن کمترین استفاده را می برد؛ حق علم به همه چیز شخصیت های داستان.
«کالی یِر» به ما می گوید که قهرمان داستانش عصبی است. از سوالات آلن حدس می زنیم که او نسبت به تأثیر معجون ها کنجکاو و شکاک است. او نسبت به چیزی که پیرمرد در مورد «احیابخش زندگی» می گوید بسیار وحشت زده است. کمی بعد، او سعی می کند تا دیدی علمی نسبت به این دسته بندی ها داشته باشد. همینکه می شنود چطور معجون برمحبوب او تأثیر خواهد گذاشت بیش از پیش هیجان زده و خوشحال می شود. با این آگاهیِ آلن، «کالییر» به ما رخصت می دهد تا بفهمیم او مشعوف از این ماجرا و در نهایت غرق در لذت است. اما این وقایع تنها فضایی است که نویسنده در مورد احساسات آلن برای ما ترتیب داده است و اندکی بعد- شاید پانزده دقیقه- آلن از مرد جوانی عصبی وشکاک به معتقدی پرشور نسبت به معجون ها تغییر موضع می دهد.اکنون، تنها سؤال او این است- با کمی تردید- آیا قادر به تهیه معجون است؟ آیا استطاعت مالی خرید آن را دارد؟ این تغییرات سریع است اما نه ناگهانی. در بسیاری از داستان ها، بعد از آنکه طرح داستان برای به نتیجه مطلوب رسیدن تعیین شد، ما می توانیم نقطه عطف دقیقی راآنطور که باید انتخاب کنیم. اما در این داستان چنین کاری ساده نیست. شاید وقتی آلن فریاد می زند «شگفت آور است» زمانی باشد که پیرمرد گفته است« آلن فرد محبوب دیانا در زندگی اش خواهد بود» و این عبارت آلن را به حالتی از سرسپردگی می برد. این حالت، اینطور معنی می دهد که تردید و عدم باور او- به تأثیر معجون- با علاقه اش برای تهیه کردن معجون، از بین می رود. ابزاری که به او امکان تحت تصرف درآوردن دیانای دست نیافتنی را می دهد.اینجاست که کشمکش درون او- علاقه به خرید مایع و تردیدش در خرید آن- معین شده است؛ و پیروزی با علاقه او در تهیه معجون است.
یکی از عناصر در بسیاری از داستان ها - عنصر کشمکش، Conflict – است. کشمکش اغلب بین دو انسان یا یک انسان و یا حیوان رخ می دهد. در بسیاری از داستان ها کشمکش میان انسان و نیروهای طبیعت یا جبر اجتماعی است. بسیاری از داستان ها با کشمکش های درونی سروکار دارند( اغلب به دلیل جبر اجتماعی یا...) مثلاً ًکشمکش میان تمایل برای موفقیت و حس محترم شمردن یا ترس و عشق به تحسین شدن، یا کشمکش بین حساسیت نسبت به زشتی های جامعه و کمال گرایی شخصی.
دو شخصیت داستان «شکارچی» در کشمکشی با هم در گیر نیستند ولی به هر حال، دیدگاه هردو مقایسه می شود. کشمکش میان آلن و دیانا هم به ما نشان داده نمی شود گرچه تقلای او برای بدست آوردن دیانا، برای داستان، اساسی است. درگیری در درون آلن است و این کشمکش درونی همانطور که به آن اشاره کردیم برطرف می شود.
وقتی نویسنده به آفرینش یک طرح می پردازد در این طرح، شخصیت یا شخصیت هایی را نشان می دهد که بواسطه حوادث قابل توجهی با هم زندگی می کنند و طی یک رابطه علت و معلولی باهم در ارتباط اند. در یک داستان بلند حوادث بیشتر و کشمکش های افزون تری در طرح وجود دارد؛ در حالیکه در داستانی به کوتاهی داستان «شکارچی»، طرح، ساده است.
چون آلن خواستار عشق دیاناست، فروشنده ی معجون را ملاقات می کند و از آن رو که پیرمرد می خواهد- دررفت و آمدهای بعدی- معجون یا معجون های بهتری به او بفروشد؛ جوان عاشق پیشه را قانع می کند که ترکیبات او مؤثراند.
آن قسمت طرح پیش از رسیدن به نقطه عطف، نقطه اوج نامیده می شود. در داستان های بلند، پیچیدگی های طرح در این بخش -Rising Action ظاهر می شود. نقطه عطف داستان بعنوان اوج هرم در نظر گرفته می شود و قسمت پس از نقطه اوج، نقطه فرود نام می گیرد – Falling Action - و پایان داستان با نتیجه گیری(گره گشایی) همراه است ( که در فرانسه Dénouement به معنی عاقبت خوش خوانده می شود). نقطه فرود داستان شکارچی بسیار ساده و مختصر است؛ تنها نکته مهم این است که بار دیگر این اطمینان به آلن داده شود که مبلغ خرید اندک و ارزان است. نتیجه این است که آلن مقداری مایع – معجون عشق- در شیشه ای کوچک خریداری می کند. هرچه پیرمرد گفته است اشاره به این دارد که آلن آنها را به کار می بندد و آخر سر فاتح عشق دیانا خواهد بود. حالاست که شک ما برطرف می شود؛ اکنون می دانیم که آلن چه کرد و چرا چنین تصمیمی گرفت. ما، مورد مهمی در ارتباط با عشق نیز دریافت می کنیم.
گفته های پیرمرد به این اشاره می کند که کشمکش های جاری در آینده در درون آلن سربرخواهد آورد اما این عاشق جوان – بی توجه به آینده و نتایج عملش- نسبت به اهمیت این گفته ها ناآگاه و بی خبر می ماند.
نکته اصلی و مهم در این داستان کوتاه با گفته های پیرمرد نمود پیدا می کند؛ جملاتی در مورد مایع حیات بخش که در ازای هر قاشق چایخوری پنج هزار دلار می ارزد.او اینگونه مشتریانش را راضی می کند تا بعداً برای خرید –مجدد- بازگردند و ما ارتباط آن را با پیشگویی های پیرمرد در مورد عشق و علاقه و مراقبت جان نثارانه دیانا می بینیم – مثالی ساده که بدنبال آن می توان به بازگشت امیدوارانه مشتریانش پس از خرید پی برد-.
Chaser نوعی نوشیدنی است – مثل آب یا ویسکی- که طعم سایر نوشیدنی ها را از بین می برد. پس از معجون عشق، دومین شراب برای دیانا شراب حیات ابدی است که در ابتدا قهرمان داستان را وحشت زده می کند در حالیکه در پایان آلن نسبت به مایع حیات علاقه ای نشان نمی دهد. در پایان داستان او می گوید «خداحافظ» اما پیرمرد در جواب می گوید «به امید دیدار» و این دربردارنده کنایه ایست که «عاشق پرشورجوان» بهتر است که دوباره بازگردد و پیرمرد خود به بازگشت مجدد او آگاه است.
بدین گونه، درون مایه داستان برجسته می شود. در مباحث ادبی، درون مایه ایده ایست درباره زندگی یا حکمی درباره نوع بشر، اجتماع یا جهان.تصویر درون مایه نیازمند کل داستان است تا تأثیرگذار باشد. شیدایی آلن چشمان او را نسبت به حقایق می بندد که تملک خواهی افراطی و حسادت دیانا، که آلن برای بدست آوردن آن با معجون عشق بسیار خرسند است؛ بناگاه مرد عاشق را نسبت به عشق دیانا بی میل و متنفر می کند تا آنجا که دست به نابودی او خواهد زد. عاشق بینوا به انسانی سرسپرده بدل می شود. همسری ناامید از رهاندن آن عاشق بینوا- خودش- تا بتواند زندگی اش را بسازد.
و اما درون مایه داستان علاقه مفرط به چیزی است که می تواند به نفرتی با همان درجه تبدیل شود.چرا که بسیاری از خصوصیات و تعاریف کاری می کنند تا آن عشقِ شدید، پرشور و مطلوب به نظر برسد. طرح این داستان کمی طعنه آمیز است .ما پی به این ریشخند می بریم چون ناسازگاری زیادی بین علاقه کورکورانه یک عاشق پیگیر، عاشقی که عشق را – فرد محبوب کسی شدن در زندگی- می داند؛ و بعداز آن نفرتی که ما نیز بخوبی پیرمرد شاهد آن هستیم وجود دارد؛ نفرتی که نتیجه اجتناب ناپذیر تملک خواهی انحصاری و سرکوب کننده دیانا است و چون این یک درون مایه برای داستان است قطعاً خواننده نمی تواند با شک و ریشخند به معجون عشق واکنش نشان دهد یا بگوید که به جادو باور ندارد. خواننده باید تمام کلمات پیرمرد را بعنوان یک حقیقت بپذیرد.
تا اینجا، ما در داستان در مورد شخصیت ها، ساختار، طرح و درون مایه – از لحاظ اصطلاحی- صحبت کردیم. عنصر مهم «سبک» است که باقی می ماند. نویسنده – به میزان زیاد- بواسطه سبک نوشتاری خود است که به تأثیری که هدفش است نائل می شود ودر این داستان مفهومی است آمیخته به عشق و کنایه که بی شک بانوعی تأثرطعنه آلود مرتبط است. بسیاری از کلمات این داستان در دهان پیرمرد قرار گرفته اند. او، بدون احساس حرف می زند با صدایی تاجرمآبانه و خشک. صدای او همانطور که خواندید صدای «خِرَد و سِن» است؛ به حدی عاقل که جهانی را تحت تأثیر خود قرار دهد. پیچیدگی های کنایه آمیزی در گفته های او وجود دارد. مثلاً، وقتی می گوید: افراد جوان که به میزان ناچیز به معجون عشق نیازدارند پنج هزار دلار می دهند اگر پول نداشته باشند نیازی هم به معجون ندارند. او با این جملات می فهماند که با پول است که اثری گذاشته می شود، نظری در تضاد با کمال مطلوب افراد جوان در عشقِ رمانتیک. پیرمرد لیست خوفناکی از کارهایی را که دیانا –مثل ارقام یک ستون و به ترتیب- انجام می دهد؛ ترتیب می دهد. در مقابل شخصیت آلن عاطفی است؛ کلماتش – هرچند اندک- با نشانه های تعجبی- !- مورد تأکید قرار می گیرند.
نویسنده در قسمتهای پایانی داستان بر خشکی پیرمرد و دیدگاه بی تفاوت او با ارائه رفتار سَبُک انگارانه اش به آلن، تأکید می کند. او در مورد مایع حیات می گوید:خریدار باید سن دارتر از تو باشد که بتواند قدر معجون را بداند و پولش را هم برای خرید مایع پس انداز کند.اما وقتی وضعشان خوب شد بازمی گردند و ترکیبات گران تری می خواهند.
معجون عشق برای آلن «این ترکیب شگفت آور» شده است در حالیکه پیرمرد می گوید: آه...آن...! همزمان که بطری کثیف کوچکی را از کابینت بیرون می آورد...«این فقط یک دلار است».
ایده آل اینست که سبک نویسنده در هر اثر بوسیله اهدافش حفظ شود. اثر داستانی هر چه باشد؛ با چینش کلمات – چینش صحیح - است که به انجام می رسد. در یک اثر کامل و مطلوب بهتر است که کلمات در دستیابی به اثر مطلوب کاملاً تنظیم شوند. در میان سایر خصوصیات این داستان که می تواند درخور توجه باشد سبک کالییر تحسین برانگیز نیست. داستان شکارچی مثال خوبی است از داستان کوتاه مدرن که با رخصت دادن به خواننده در مشاهده تصویری ساده از وقایع مهم، برایش وجهی از زندگی را فاش می کند. تمام عناصر در چنین داستانی چنان مقتصدانه و موثردرهم آمیخته اند و بخوبی در تقابل با هم اند که خود داستان یک اثر کوچک هنری فاتحانه محسوب می شود.
داستان شکارچی
نویسنده : جان کالییر
ترجمه : هدی صادقی
«آلن آوستن» مثل بچه گربه ای عصبی از پله های پرسر و صدا و كاملاً تاریكی در همسایگی Pell Street بالا رفت و پیش از آنكه نام محوی را كه دنبالش بود، پیدا كند، تقریباً مدتی طولانی در پاگرد پله ها ایستاد.
طبق آدرس، در را گشود. اتاق كوچكی دید كه جز یك میز مسطح آشپزخانه، یك صندلی ننویی و یك صندلی معمولی اثاثی نداشت. در یك قسمتِ دیوارهای كثیفِ زردنخودی، یك جفت قفسه به چشم می خورد كه درونش – احتمالاً- هزاران بطری و شیشه قرارداشت (تعداد بطری ها و شیشه ها آنقدر زیاد بود كه احتمالاً به هزارتا می رسید!)
« پیرمرد»ی روی صندلی ننویی نشسته و سرگرم خواندن روزنامه بود. آلن، بی هیچ حرفی كارتی را كه به او داده بودند به پیرمرد داد. پیرمرد مؤدبانه گفت: بنشینید آقای آوستن. از آشنایی با شما خوشحالم. آلن پرسید: این حقیقت دارد كه شما تركیب كاملی دارید كه...ام...ام...آثار غیرعادی در پی دارد؟ پیرمرد پاسخ داد: دوست عزیزم، فعالیت من در سوداگری چندان گسترده نیست. من با تركیبات ملین و موادی كه به دندان درآوردن كمك می كنند سر و كار ندارم بلكه كار من با مواد نظیر اینهاست... خیلی متنوع است. به گمانم من چیزی نمی فروشم كه آثاری داشته باشد كه بتوان آن را یك چیز معمولی خواند. آلن ادامه داد: خب! حقیقت این است كه... ! پیرمرد میان حرفش پرید و افزود: مثلاً...اینجا! و با این جمله یكی از بطری های قفسه را در دست گرفت و در ادامه گفت: اینجا مایعی دارم بی رنگ مثل آب، تقریباً بی مزه، كاملاً نامرئی...در قهوه، شیر، شراب یا هرنوع آشامیدنی. همچنین... این مایعی است كه در روشهای شناخته شده كالبد شكافیِ تشخیص مرگ، با چشم قابل رؤیت نیست. آلن وحشت زده فریاد زد: منظور شما از این مایع... زهر است؟! پیرمرد با خونسردی گفت: اگر دوست دارید اسمش را پاك كننده دستكش بگذارید. هرگز امتحانش نكرده ام اما شاید دستكش را هم تمیز می كند. یكی ممكن است اسمش را احیاكننده زندگی هم بگذارد. منازل گاهی اوقات به خانه شوی هم احتیاج دارند.
- من از این نوع نمی خواهم!
- شاید به خوبی آن چیزی كه شما می خواهید باشد! شما قیمت این مایع را می دانید؟ یك قاشق چایخوری كه كفایت می كند... من پنج هزار دلار می گیرم و نه كمتر....حتی یك پنی!
آلن با نگرانی گفت: امیدوارم همه تركیباتتان به این گرانی نباشد!
- آه عزیز من... بهای این نوع تركیب با معجون عشق یكی نیست. بعنوان مثال... افراد جوانی كه به معجون عشق- كمی از آن- نیاز دارند پنج هزار دلار می دهند. در غیراینصورت – بی پولی- به معجون عشق احتیاجی ندارند.
- خوشحالم كه این را می شنوم.
- نگاه من اینطور است... من مشتری را با یك كالا خشنود می كنم و او وقتی به ماده دیگری احتیاج داشته باشد بازمی گردد گرچه گران قیمت باشد! اگر ضرورتی داشته باشد برای خریدنش پس انداز می كند.
- حالا...شما واقعاً معجون عشق می فروشید؟!
پیرمرد در حالیكه بطری دیگری را می گرفت گفت: اگر نمی فروختمش نباید به شما متذكر می شدم. گفتنش به این معنی است كه من دارم به شما لطف می كنم چون از عهده این راز برمی آیید! آلن گفت: و...این معجون ها...تأثیرشان...آ...!
پیرمرد پاسخ داد: آه، نه! تأثیر این مواد تدریجی است و بیشتر از یك انگیختگی آنی زمان می برد. اما تأثیرشان شامل سخاوتمندی، اصرار و و ابرام و ابدیت است!
آلن در حالی كه سعی می كرد نگاهی علمی به این دسته بندی ها داشته باشد گفت: وای...چقدر جالب!
و پیرمرد افزود: اما دربردارنده تأثیرات معنوی است! به جای بی تفاوتی، از خودگذشتگی...بجای تحقیر، ستایش...مقدار بسیار كمی از این تركیب را به بانوی جوانی بدهید – مزه آن در آب پرتقال، سوپ و یا سایر نوشابه ها احساس نمی شود- او هرچه قدر هم كه سرخوش و گیج باشد به هر حال، تغییر می كند. او خواستار هیچ چیز نخواهد بود، جز شما و تنهایی.
- باور كردنش دشوار است! دختر مورد علاقه من عاشق مهمانی است.
- دیگر عاشق مهمانی نخواهد بود! او از دختران زیبایی كه ،در مهمانی ها، ممكن است شما را ببینند می ترسد.
آلن با شعفی مضاعف فریاد زد: واقعاً حسودی می كند؟! و پیرمرد در جواب گفت: بله! او می خواهد كه، همه چیزِ شما باشد.
- او همینطور است...البته تقریباً. فقط زیاد اهمیت نمی دهد.
- اهمیت می دهد! وقتی از این معجون بخورد شدیداً محتاط می شود. شما فرد محبوب او در زندگی خواهید شد.
آلن فریاد كشید: معركه است!
- او می خواهد هر آنچه را كه شما انجام می دهید بداند. همه آنچه را كه در طول روز برای شما رخ داده. كلمه به كلمه! او می خواهد بداند كه شما در مورد چه چیزی فكر می كنید؟ چرا ناگاه لبخند می زنید؟چرا غمگین هستید؟
- این یعنی عشق!
- بله! و با چه دقتی از شما مراقبت می كند. هرگز نمی گذارد خسته شود. نمی گذارد به شما بد بگذرد. نمی گذارد غذایتان را خودتان آماده كنید. اگر یك ساعت تأخیر كنید هراسان می شود. فكر می كند كه گرفتاری به سراغتان آمده یا كشته شده اید.
آلن با لذتی عمیق فریاد زد: به سختی می توانم دیانا را اینگونه تصور كنم! پیرمرد افزود: مجبور نیستید از تخیل خود استفاده كنید. و، در ضمن! از آنجاییكه همیشه جذابیت های فریبنده ای وجود دارند در صورتی كه بعداً برحسب اتفاق ذره ای اشتباه كنید لزومی ندارد نگران باشید... در نهایت او شما را می بخشد. به طرز وحشتناكی آسیب می بیند ولی... سرانجام شما را می بخشد. آلن با حرارت جواب داد: چنین پیش آمدی هرگز رخ نمی دهد!
- البته كه رخ نمی دهد! اما اگر اتفاق افتاد شما نگران نباشید. او خود، هیچ وقت زمینه ناراحتی شما را ایجاد نمی كند.
- و قیمت این معجون چقدر است؟
- آه! این تركیب به گرانی شوینده دستكش یا احیاكننده زندگی نیست، این تركیب ها پنج هزار دلار است و نه كمتر. خریدار باید سنش از تو بیشتر باشد كه بتواند قدرش را بداند و پولش را هم پس انداز كرده باشد.
- در مورد معجون عشق می گفتید...
پیرمرد در حالی كه كمد میز آشپزخانه را می گشود و بطری كوچك و كثیفی را از داخل آن بیرون می آورد گفت: آه، بله! این فقط یك دلار است.
آلن همچنانكه به پیرمرد- كه بطری را از معجون پر می كرد- نگاه می كرد، گفت: نمی توانم بگویم چقدر خوشحالم.
- دوست دارم آدم متعهدی باشم. در اینصورت است كه مشتری ها وقتی داراتر از قبل هستند بازمی گردند و مواد گران تری می خواهند .بفرمایید...خواهید دید كه معجون مؤثری است.
- باز هم متشكرم...خداحافظ.
- به امید دیدار.
نویسنده می خواهد از طریق این وبلاگ دلنوشته های خود را بنویسد