1- Expression

Expression یا معادل فارسی آن یعنی "عبارت" به گروهی از کلمات گفته می شود که در کنار هم معنایی واحد و متفاوت دارند. به عنوان مثال می توان به shut up به معنای "خفه شو" یا run out of به معنای "تمام کردن چیزی" اشاره کرد.

2- Slang

این واژه به اصطلاحات عامیانه و غیرادبی اتلاق می شود که قالباً در زبان عامیانه رواج پیدا کرده و پس از مدتی استفاده از آنها کمرنگ می شود. مثل واژه هایی که در خود زبان فارسی نیز هرازگاه نمود پیدا می کنند. به عنوان مثال در فارسی می توان به "چلفت"، "خفن"، "داف"... و در انگلیسی به bread به معنای "پول" و نه به معنای "نان" اشاره نمود.

3- Idiom

عبارتی متشکل از چند کلمه که معنایی متفاوت از اجزای تشکیل دهنده خود داشته و نمی توان معنای آن را از روی معنی کلمات تشکیل دهنده تشخیص داد. مثلاً To be hard up که معنی بی پول و در سختی بودن می دهد.

4- Proverb

معادل همان ضرب المثل فارسی که به عنوان جمله ای دارای مصداق، در موارد خاص به کار می رود. مثلا let sleeping dogs lie به معنی "انگشت در سوراخ زنبور نکن".

5- Collocation

این کلمات واژه هایی هستند که تنها در صورت بودن در کنار هم معنی مورد نظر دارند و به تنهایی معنی دیگری می دهند. در ضمن در ترکیب نمی توان برای آنها جایگزین دیگری آورد. به عنوان مثال ترکیب strong coffee معنای قهوه غلیظ دارد اما نمی توان به جای واژه strong از معادل آن یعنی powerful استفاده کرد و بنابراین powerful coffee بی معنی است!

6- Jargon یا Terminology

این عنوان به واژگان خاص هر رشته، شاخه علمی یا شغل اتلاق می شود. مثلا software, hardware, domain, motherboard... ساده ترین اصطلاحات ویژه علوم کامپیوتر یا همان terminology آن به شمار می روند و ممکن است فرد ناآشنا به این علم معنی این واژگان را نداند.

در پایان باید خاطر نشان کرد، دانستن تمام اصطلاحات یک زبان، کاری تقریبا محال بوده و بنابراین لزوم استفاده از دیکشنری های اصطلاحات را پررنگ می کند

آشنایی با چند اصطلاح انگلیسی

معرفی چند اصطلاح کاربردی و عامیانه در زبان انگلیسی همراه با معنی و مثال

Hit someone under the bel

نامردی کردن، نارو زدن

Peter is not my friend anymore! He really hit below the belt.

Wear out

کاملاً خسته

Hard work wore me out.

Lemon

به درد نخور، بنجل

Her new house is a lemon.

Break down

کنترل خود را از دست دادن

My boss broke down and fired me when he understood my goof.

Run in

آب بندی کردن اتومبیل

Before driving fast you should run in your car.

Look forward to

مشتاقانه منتظر بودن

I look forward to seeing you.

Run out of

تمام کردن

The car has run out of gas,we should stop.

Out of hand

فوراً، بی درنگ

Please answer the phone out of hand. I am waiting for an important call.

Pass away

مردن، فوت کردن (اصطلاح مؤدبانه)

My grandfather passed away two years ago.

Fishy

مشکوک

Take in

گول زدن، فریب دادن

You shouldn't take your teacher in when you don't do your homework.

Be off

خراب بودن، فاسد بودن

Don't eat that food. It's for yesterday and is off.

Sell someone short

ارزش قائل نشدن، بها ندادن به شخص

Everyone sells him short and he can't prove himself.

Cut down on

کم کردن

You should cut down on the cigarettes you smoke.

Tell off

سرزنش کردن، موأخذه کردن

Jack told his son off for braking the window.

Take after

به کسی رفتن، شبیه کسی بودن

John really takes after his father.

Beat up

به شدت کتک زدن

Two men beat Fred up in the street and ran away.

Wear off

کم کم از بین رفتن

My headache Wore off after some days.

Calm down

آرام شدن، آرام گرفتن

He hardly calms down in arguments.

Be over

تمام شدن

The rain is over and we can go out now.